X
تبلیغات
C.n.a.F


C.n.a.F

من از دوری نمیترسم فاصله یعنی علاقه

دلم تنگیده

به نام خدای بزرگ من

سلام سینا جون . چطوری؟؟

دلم خیلی واست تنگیده بود. اینقدر دوستت دارم که نمیدونی.

اومدم یکم واست حرف بزنم که دلم باز شه.

امممممممممممممممممممممممممم. از کجا شروع کنم؟

آهان.

یکم از مدرسه واست بگم؟؟؟

خوب باشه میگم.

جات خالی عربی داشتیم بعد منو برد تابلو ازم پرسید. بعد منم هیچی بلد نبودم.

زنگ ادبیات معلم داشت درس میداد بعد یکی هی میز رو صدا میداد معلم فکر کرد من بودم. بهم میگه : با چیز دیگه ات بازی کن.

ولی جون خودم من نبودم.

زبان فارسی موضوع داده بود انشا بنویسیم . یه شعر داده بود :

 گرم یاد آوری یا نه     من از یادت نمیکاهم

فکر کنم چیز باحالی نوشته باشم.

سال تحصیلی داره تموم میشه و ما هنوز به ترم اول درس تاریخ نرسیدیم.

معلم تاریخ داشت رو تابلو مینوشت بعد یکی اون آهنگ مهرنوش(چشمات) رو گذاشت . جات خالی همه با هم خوندیم حال داد.

آخه نگاه کن ما چقدر بدبختیم امتحان ورزش دادیم اونم کتبی.

وای وای زنگ خورشا رو که دیگه نگو. معلم هندسه رومیگم.

این اومد تو کلاس بلند شدیم خبردار وایسادیم یک دقیقه هیچی نگفتیم. هی میگفت بشینین. هیشکی گوش نمیداد. بعد گفت برای عظمت اسلام صلوات بفرستین. ما هم خندمون گرفت و مجبور شدیم سکوت رو بشکنیم.

یکی از بچه ها رنگ نامرئی آورده بود. بعد حواسش نبود همه رو پاشید رو لباسش . اول نفهمید بعد که اومد دست به کمر وایسه فهمید. همینطوری داشت به همه فحش میداد. آخرشم یکی رو انداخت بیرون.

دیگه یه عالمه لاس زدیم باهاش.

20دقیقه آخر درس رو تعطیل کرد و رفع اشکال میکرد. بعد تئ کلاس ما دو ردیف میز نیمکته. بعد همه ی این سمت راستیا بلند شدیم همه با هم یهو دویدیم  سمت چپ کلاس. عین دیوونه ها.

به هممون صفر داد.

بعد اینکه حواسش نبود همه با هم داد میزدیم: F . u . c .k  you   ,   F . u . c .k  you   ,  F . u . c .k  you

اینم که انگیلیسی نمیفهمه. نمیدونه ما چه فحشی داریم بهش میدیم.

خلاصه دیگه کفری شد و رفت همه ی رو به مدیر فروخت.

چهارشنبه و پنجشنبه هم مدرسه نرفتم.

چهارشنبه مسابقه داشتم و پنجشنبه حال نداشتم.

وای وای مسابقه داشتیم با آستارا. 240کیلومتر فاصله داشت . یعنی پدرمون در اومد.کلا رفت و برگشت 9 ساعت تو راه بودیم. 9صبح رفتیم 11 شب خونه بودیم.

مثل اینکه پنجشنبه نرفتم یه صفرم گرفتم.

 

 

خوب سینا جووووووووون دیگه چی بهت بگم.

ما یه غلطی کردیم بعد مدت ها یه عروسی رفتیم. این پسر خاله داره مارو نهادینه میکنه . هی میگه تو مشکوکی. میگه:تو که عروسی نمیومدی چرا ایندفعه اومدی؟ راستشو بگو کی اینجاست؟؟ رفته راپورت مارو به خانوم مادر داده.

بعد مادر گرام بنده رو زن ذلیل خطاب میکنه. میگم: آخه مادر من . من از کنار یه دختر بخوام رد شم کلی خجالت میکشم و اصلا نگاه نمیکنم. بعد تو به من مشکوکی که من با کسی دوستم.

خلاصه نمیدونم سینا جون که چه جوری باید این جماعت رو حرف حالی کنم.

حالا این هفته که عروسی دعوتیم من نمیرم.

یه خراطها واست میزارم حال کنی.

اینقدر بدم میاد از کسایی که از آهنگای مجید خوششون میاد ولی همش میگن چرت میخونه.

هر وقت میبینم دارن گوش میدن بعد همینجوری مسخره ش میکنن.

تمام شعراشو حفظ ان بعد میگن خواننده بدیه.

متاسفم واقعا.

 

تمام خاطرات من , اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم,دستت تو دستای منه

اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من , محاله من ولت کنم

کدوم گلایه رو بگم؟ یه عالمه از تو دلخورم

تو فکر هیچیم نکن ,من غصه هاتو میخورم

بازم خدا دل منو برای من نشونه کرد

تو هم برو مثل خودت , تنهام بزار و برنگرد

نیستی ببینی که بی تو تنهام

تو دستت گرمه تو اوج سرما

خیلی دلم گرفت ازت , دیگه سراغمو نگیر

فقط یه عکس ازت دارم , بیا اینم ازم بگیر

یه روز میفهمی قدرمو اما نمیدونی کجا

بمیرم واسه غربتم , محاله اینورا بیام

منکه دیگه دارم میرم,نگی رفت و حرفی نزد

خدا نگهدارت باشه گرچه دلم رنجید ازت

یادت بیاد حرفای من, خواه های تو ,اشکای من

آخه برات من چیکار نکردم, زجرم میدادی دعات میکردم

چه شبها من غصه هاتو خوردم,تو فکر میکردی برات میمردم

یادت میاد من همونی هستم, که شبها تا صبح بیدار میشستم

 

خوب دیگه خداحافظ سینا ی من

بای بای

تاريخ پنجشنبه 1390/01/25سـاعت 13:6 نويسنده داداش سینا|
i413141_11.gif (242×58)
من و خودم تنها

به به به سلام آقا سینای گل گلاب

چطوری؟؟؟  خوبی؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟  اگه نگذره هم خوشش میکنیم.

دیدی چیکار کردم سینا جون؟؟؟  گفتم دیگه لطفا کسی نیاد اینجا. گفتم میخوام خودمو خودم تنها

باشیم با هم حال کنیم.

با رنگ زردم نوشتم. نگاه چقدر قشنگه . مثل خودمه دیگه. آخه منم تو زرد از آب در اومدم.

الان میگن بابا این دیگه چه ک.س.خ.ل.ی.ه با خودشم داره حرف میزنه.

اصلا به کسی چه ربطی داره من چیکار میکنم.

آخیییییییییییییییییییییییییی.

دیگه کسی نمیاد هی گیر بده بگه:

اه اه چرا قالبت مشکیه؟

چرا فونتت این شکلیه؟؟

چرا با این رنگ مینویسی؟؟

چرا اینقدر دختر وبت میان؟؟

و...

دیگه فقط ما دوتاییم. گل میگیم و گل میشنویم.

میخندیم.

خاطره میگیم.

حال میکنیم.

با خیال راحت تولد میگیریم واسه هم.

اگه جا شد با هم فوتبالم بازی میکنیم.

هیچکس هم حق نداره اظهار نظر کنه.

چی؟؟؟

از الان شروع کنیم؟؟؟

نه بابا حسش نیست.

خوب باشه چون تو میگی باشه.

منکه جز تو کسی رو ندارم.

الان با هم حرف میزنیم.

خوب سینا جون خبر داری مجید خراطها آلبوم جدید داد.

آره بابا . بالا خره بعد یک سال ونیم آلبوم داد.

خودمم گوش ندادم. واسه دانلود نبود.

چون مجوز گرفته باید رفت خرید.

فردا میرم میخرم تا با هم گوش کنیم.

راستی سینا جون میگن مجید دختر خالشو میخواد که نمیدن بهش.

عجب آدمایی هستنا. بچه به این خوبی بدین بره دیگه.

خوب سینا جون یکمم تو بگو من بشنوم.

چه خبرا داری؟؟؟

ما رو نمیدیدی خوش میگذشت؟؟؟

دیگه از این به بعد همیشه با همیم.

منکه جز تو کسی رو ندارم.

راستی فردا مسابقه داریم. ایشاا... که ببریم.

سینا سینا سینا سینا

یه سوال بپرسم؟؟؟

از خیلیا پرسیدم .جوابای عجیبی گرفتم. حالا از تو میخوام بپرسم.

بپرسم؟؟؟.

مرسی الان میپرسم.

اگه خدا گناه کردن رو آزاد میکرد که فقط یه گناه کنی چیکار میکردی؟؟؟

چی؟؟؟

آخه چرا قربونت برم؟؟؟

چرا خودتو خلاص میکردی؟؟؟

منکه اینجا هستم.

دیگه این حرف رو نزن.

اینقدر اینجا با هم خوش بگذرونیم.

سینا!!!!!

دیگه هرچی حرفیدیم بسته.

بقیه باشه واسه بعد.

میبوسمت عزیزم.

بای بای


اونطور منو نگاه نکن , دست رو ی دست من نزن

برو یه وقت مریض میشی , بغضتو هی نگه ندار

فدات بشم فدات بشم فدات بشم بزار برو

محاله باورش که من دیگه نمیبینم تورو

صدات میلرزه عشق من اسمم رو هی صدا نکن

طناب رو دور گردنم بنداز دیگه نگام نکن

بمیرم واسه بغض تو ,فکر منو نکن برو

دلو اسیر من نکن ,اگه دوستم داری برو

تو رو خدا گریه نکن تصمیم آخرو بگیر

چارپایه رو بکش برو,چارپایه دستاشو بگیر

با دست عاشقت بزار ,طناب رو دور گردنم

میخوام فقط ادا کنم ,حقی که مونده گردنم

من بشکنم برنجم,فدای تار موهات

مهم تویی نرنجی ,برس به آرزوهات

مواظب خودت باش با قلب من چه کردی

دلواپسم نباشو ,به اشک کی میخندی


بمیرم واسه بغض تو, فکر منو نکن برو


اگر سراغمو گرفت , بگین نشونه ای نذاشت

بگین ازاینجا رفته بود , چاره ی دیگه ای نداشت

اگر سراغمو گرفت ,این نامه رو بهش بدین

بگین که جا گذاشته بود ,پرسید کجا هیچی نگین

اگه بازم پرسید ازم , اگه نکردش آشکار

چاره ای نیست بهش بگین,فلانی رفته زیر خاک










تاريخ پنجشنبه 1390/01/18سـاعت 22:34 نويسنده داداش سینا|
i413141_11.gif (242×58)
عنوان دیگه چه کوفتیه!!!!

به نام خدای بزرگ من

سلووووووووووووووووووووووووم.

آمده ایم که آپی بر بدن بزنیم.

فکر میکنم خیلی طولانی باشه.

بعد از بیست روز تعطیلی(آخه ما یه هفته زودتر قبل عید مدرسه رو تعطیل کردیم) رفتیم مدرسه.

از خواب بیدار شدم یه نگاه به بیرون کردم شک برم داشت.

آیا واقعا صبحه؟؟؟

پس چرا هوا تاریکه؟؟؟

نکنه ظهر خوابیدم الان غروب شده حواسم نیست!!!

خلاصه بلند شدم رفتم واسه صبحانه.

من: مادر چراغ قوه داریم؟

مادر: نه نداریم.

من: پس کجاست؟

مادر:میخوای چیکار؟

من:میخوام برم مدرسه.هوا تاریکه آخه.

مادر: نه نداریم . داداشت با خودش برده.

من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

حالا اصلا حوصله مدرسه ندارم.

جاتون خالی رفته بودیم عروسی پسرعمه مادرم.(زنونه  مردونه جدا بود).

دیگه گذشت و گذشت رسید وقت شام.

غذا خیلی زیاد ریخته بودن و واقعا نمیشد اون همه رو خورد و یه نگاه کردم دیدم همه زیاد آوردن.

ولی من همش رو به زور خوردم به دو دلیل:

1)اصلا دوست ندارم غذا تو بشقاب زیاد بیاد. حیفه.

2)وقتی بچه بودم غذا نمیخوردم . بعد واسه اینکه منو گول بزنن بهم میگفتن اون آخرین دونه ی برنجی که تو بشقابته باعث میشه که بزرگ بشی. همون واسم عادت مونده که باید هرچی تو بشقابه رو بخورم.

 

خوب شام اینا رو ولش .

رفتیم بالا که همون طرفه آقایون بشینیم دیدم اون کسی که اونجا پذیرایی میکرد گفت : اینجا چرا اومدین؟؟

برین اونور طرف زنونه

من:جااااااااااااان؟؟!!  چشم الان میریم.

خلاصه رفتیم تو چشمتون روز بد نبینه.

چه خبر بو اون تو!!!؟؟؟

یکی که دیگه خودشو راحت کرده بود با مایو اومده بود.

البته من اصلا ندیدم. واسم تعریف کردن(ارواح خودم).

5دقیقه نشد. دیدم یه صدایی میاد مثل صدای زنگ تفریح مدرسه. بالا سرم رو نگاه کردم دیدم بله داره زنگ میخوره . ولی چراشو نمیدونستم!!!

دیدم همه آقایون دارن میرن پایین.

پیش خودم گفتم یعنی میتونه زلزله باشه؟؟؟

نه بابا زلزله نیست.

خلاصه منم رفتم پایین .

تازه فهمیدم جریان چیه.

چند نفر اومده بودن با ریشا" طویا" و کاپشنا" بسیجی

از اماکن اومده بودن مچ گیری.

ولی با یک عملیات انتحاری همه از سالن خارج شدیم.

بد که رفتن همون مرده اومد آقا بفرمایید برین بالا.

من: مانور تموم شد؟؟؟

طرف: آره بیا برو بالا.

خلاصه باز رفتیم بالا.

این چه جور عروسی ای بود.

فسخ فجور, لعو و لعب, کبظ غیظ, و...

دیگه فقط مونده بود عروس و داماد مراسم ......... همونجا اجرا کنن.

استغفر ا...  .

وااااااااااااااای که من کلی خندیدم.

همه ریختن وسط . داشتن میرقصیدن دامادم داشت با یکی دیگه میرقصید . هیچکس عروس رو محل نمیکرد.

 

خوب واسید یه عکس بزارم.

سوتی رو داشته باش.

 

سیزده بدر هم مثل سال پیش در خانه گذراندم.

خیلی هم خوش گذشت.

آخییییییییییییییییییییییییییییییییی .راحت شدیم این مسافرا رفتن.

تا اینا میان نمیدونم چرا تورم میره بالا. بعد میرن دوباره میاد سرجاش.

 

+در مورد ادامه مطلب پست قبلی واقعا منو ببخشید. خواستم شوخی کنم.

ایندفعه گذاشتم برین ببینین.

+ایرانسل با تمام بدیاش این بسته های اینترنتیش باحاله. خوشم اومد.

+بازم عکس میزارم حال نوشتن ندارم.

+تا میام بنویسم همه چیز یادم میره!!!

+دیگه نمیخواد وب باشگامون بیاین. یه عالمه واسه ما حاشیه و شایعه درست کردن.

نیاین خیلی بهتره. هی از من میپرسن این کیه؟؟ اون کیه؟؟

+امروز معلم تاریخ اومد با همه رو بوسی کرد. عجب آدم باحالیه.

+معلم زبان فارسی یه شعر داد که در موردش یه شعر یا انشا  هفته بعد ببریم.میدونی شعر چی بود؟ این:

گرم یادآوری یا نه     من از یادت نمیکاهم

میخواد مچ بگیره ها.

آخه چی بنویسم من؟؟!!

 +باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

 بعدا نوشت: خیلی جالبه. منتظرش بودم:


به من هیچ ربطی نداره

 


ادامـ ــه حرفايِ ما
تاريخ یکشنبه 1390/01/14سـاعت 21:34 نويسنده داداش سینا| |
i413141_11.gif (242×58)
اولین آپ نود

به نام خدای بزرگ من

سلام. سال نو مبارک.میخوام از سال تحویل بگم.

ساعت و دقیقه ها یکی پس از دیگری از پس هم میگذشتند. دلم گرفته بود.فکر میکردم امسالم قراره مثل پارسال باشه. قراره سال خوبی نباشه.هرچی منتظر موندم دیدم مثل اینکه نمیخواد سال تحویل بشه.حوصلم سر رفت . خونه شلوغ بود ولی من دوست نداشتم شلوغی رو. رفتم تو حیاط. رو تاب داداشم که از درخت آویزون بود نشستم. آسمون صاف صاف بود.

داشتم ماه رو نگاه میکردم و با خودم حرف میزدم.

خدایا

پارسال سر سفره هفت سین یه عالمه آرزو کردم. هیچکدوم نشد که بشه.

پارسال سر سفره نشستم تا شاید یه نگاهی هم به ما کنی و ما رو هم تحویل بگیری.

پارسال ازت خواستم که داداش کیا رو شفا بدی. ولی اینم نشد.

ولی امسال سر سفره نمیخوام بشینم . چون هیچ آرزویی ندارم که بشینم و آرزو کنم.

همینجوری داشتم با خدا درد و دل میکردم که دیدم آسمون ابری شد و ابر اومد جلوی ماه.

یکم خندیدم. گفتم خدا دمت گرم. دیگه حتی دوست نداری حرفامو بشنوی.

سرم رو آوردم پایین و به زمین نگاه میکردم که دیدم یهو صدای رعد و برق اومد و من یهو از خواب پریدم. رعد و برق نبود . صدای توپ سال تحویل بود که منو از خواب بیدار کرد .

وهمه ی اینا خواب بود ولی بازم من واسه امسال آرزو نکردم.

بعدشم خوشحال و خندان تصمیم گرفتم یه سال خوش داشته باشم و رفتم از بابام عیدی گرفتم.

 

خوب ببخشید . این همه وقتتونو گرفتم آخرشم هیچی. همش خواب بود.

+شکایت: یعنی من باید تک تک بیام وب شما بهتون بگم آی دیمو اد کنین. خجالت نمیکشین؟؟؟ اااااااااااا بازم دارن نگاه میکنن. زود تند سریع                     piremard_kochak

+شکایت2: یعنی من باید تک تک بیام وب شما بهتون بگم به وب باشگامون برین.خجالت نمیکشین؟؟ اااااااااااااااا بازم دارن نگاه میکنن.من این همه پیش بچه ها باشگاه کلاس گذاشتم گفتم اینجا رو شلوغ میکنم.آبرومونو بردین. زود تند سریع               www.naji-astaneh.blogfa.com

+هه خوب بعد شکوایه هایم باید بگم که این آپ بسیار طولانی است.

+اینم کنسل 2 از مجید خراطها واسه دانلود

Download  

+ مثل اینکه کسی از تقویم ما سر در نیاورد و بعضی ها هم مثل اینکه کنجکاو بودن بدوننو خودم باید توضیح بدم.

علامت تیک یعنی اون روز واسه من خیلی خوب بوده.

مثبت منفی یعنی متوسط.

منفی بد .

دوتا منفی یعنی خیلی خیلی بد.

دوتا مثبت هم یعنی فوق العاده و عالی که اگه تو کل تقویم بگردین یه دونه هم پیدا نمیکنین.

اون جاهایی که نوشته بود کروبی هم باید بگم کروبی اسم زمین ورزشیمونه.تمام جلساتی هم که تمرین رفتم رو اون تو نوشته بودم با ساعتش.

اون عددی هم که زیر تقویم نوشته بود امتیاز اون ماه بود.

اون عددی هم که تو روزا نوشته بود ...... این دیگه به شما ربطی نداره.

اون درسایی هم که نوشته بود برنامه امتحانیم بود

اگه سوالی باقی موند بپرسین.

 

+بعد اینکه هی گیر میدین چرا اصلا پسر وب تو نمیاد. الان من توضیح میدم.

به پیر به پیغمبر من یه عالمه وب پسر میرم ولی اکثرا نمیان.مثلا:

محمد وبلاگ عشق فقط یاس دیگه نمیاد.

یکم عقب تر میرم وحید. یا مثلا بابک آریان. یا مثلا عباس. دیگه کامی 17 ساله. دیگه عرشیا.دیگه خیلی خیلی. باور کنین پسرا وب من نمیان.

حالا اگه فکر میکنین من قصد بدی دارم یا با هدف بدی به وب شما ها میام مسئله ای نیست هرکی دوست نداره دیگه نمیام پیشش.

اصلا من واسه همین که شما فکر بد نکنین اسممو گذاشتم داداش سینا که جای داداشتون باشم.اصلا من تا حالا واسه کسی مزاحمت داشتم؟؟؟

ای بابا .بی خیال.

خوب میرسیم به آپمون.

با دوتا از همون عکسایی که قولشو داده بودم شروع میکنم.

به جای اینکه ورزشکارا فیگور بگیرن بقیه فیگور گرفتن

 

واااااااااااااااااااااااااای که چه سوتی دادن. بهتره دیگه تو دانشگاه واسه دخترا مسابقه نزارن

اینا که دیگه چشم و گوشتون رو باز نمیکنه

 

يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم.

 

هه هه. نخند . کجاش خنده دار بود؟؟؟    سنگین باش.

راستی عید چطوره؟ عیدی میگیرین؟ منم میگیرم.

دیگه چی بگم؟؟؟؟

مدرسه که تعطیله.

آها راستی اون مدت که نبودم اینجا که آپ خداحافظی گذاشتم یه وب زدم و یه آپ اونجا کردم .چون خاطره قشنگی بود. حیفم میومد آپ نکنم.میخواستم اینجا بزارمش که نشد.

www.piremard-kochak.blogfa.com

دیگه چیزی یادم نمیاد که بگم.

عکس گرفتم از خودم گذاشتم تو ادامه مطلب اگه کسی خواست بره ببینه

بعدا نوشت:یه سوال؟.......میدونی چرا عدد13 واسه ما ایرانیا نحسه؟.........
عرض میکنم!
...............
چون یه روزی تو همین ایران خودمون همین یهودیای پست فطرت به خشایار شاه ما مشروب دادنو فرمان قتل عام 77000ایرانی رو به همراه هامان وزیر لایق ما گرفتن.
حالا از قضا اون روز 13 فروردین بود.روزی که 15 قبیله ایرانی نابود شد.
میفهمی؟
میدونی چرا 13بدر از خونت میری بیرون؟ چون نمیخوای یه بار دیگه کشته بشی!
روز 13فروردین یه روزیکه که باید به گذشتت فکرکنی به خیانت هایی که بهت ,به سرزمینت شده!
حالا همون یهودیا ساکن اسرائیلن و عده ایمون اونارو منجی میدونیم.
ایناحرفای ما نیست حرفای خودشونه!تو کتاب esterخودشون به این واقعه افتخار میکننو 13 میشه عدد مقدسشون!
............
دیگه سکوت کافیه؟ بهتره ما هم از جامون بلند شیم.
امسال روز 13فروردين، همه با هم، در هرجاي ايران، پرچم اسرائيل , ستاره  5و6 پر و تمام نماد های اونا رو آتش مي زنيم (حتی میتونی با آتیش زدن دستکشای سفیدشون شروع کنی)
آتش زدن پرچم اسراييل در روز 13بدر + كمك شما
...........
((این حرفارو جدی بگیرید و با کشورتون همراه شید!))
**لطفا اطلاع رسانی کنید**

ادامـ ــه حرفايِ ما
تاريخ دوشنبه 1390/01/08سـاعت 3:9 نويسنده داداش سینا| |
i413141_11.gif (242×58)
Design